خرید بک لینک

با سلام خدمت دوستان گرامیم. بعد از مدتها دوباره فرصتی شد که بتوانیم فیلمی سینمایی را مرورکنیم ، قرار بر این بود که قسمت اول و دوم پدرخوانده رو معرفی و بررسی کنم ولی از آنجایی که هرفیلم زمانی طلایی برای معرفی دارد، به خاطر پاره ای مشکلات امکان آماده کردن معرفی قسمت اول در آن زمان نبود.الا ایحال به جای پدرخوانده این بار معرفی فیلم به سوی طبیعت وحشی(شان پن-2007 ) را خواهیم داشت.

شان پن را از زمان فیلم شاهین و آدم برفی می شناختم فیلمی در آن شان پن نقش دوم را داشت ولی شان پن پرجنب و جوش و کاریزماتیک عملا در این فیلم جذاب ترین شخصیت را داشت و کم کم تیپ جوان عاصی به مشخصه اصلی شان پن در فیلم های سینمایی این بازیگر تبدیل شد. البته شان پن این پتانسیل را داشت که به جز نقش های خاص کم کم در جلد انسانی خاص و عجیب و غریب فرو رود از فعالیت های سیاسی و بشردوستانه و حتی سفر به ایران تا زندگی مشترک با مدونا و حمله با چوب بیس بال به وی!

شاید یکی از جالب ترین فیلم هایی که شخصیت عجیب و غریب شان پن را به نمایش گذاشته زندگی اسرار آمیز والتر میتی(2013- بن استیلر) باشد، فیلمی که در آن میشد تصویری استعاری از زندگی، فعالیت ها و ایده آل های خود شان پن را در آن دید و این به لطف روایت خوب بن استیلر بدل به فیلمی موفق و جذاب شد.

جدای از این شان پن خود فیلمی در باب این دغدغه های ذهنی و دنیای جالبش ساخت. فیلمی تقریبا مستقل و جدای از جریان رایج هالیوود. داستان به سوی طبیعت وحشی در مورد الکس / کریستوفر مک کندلس پسری موفق است که ناراضی از غرق شدن در تکرار و ریتم ملال آور زندگی است. او که فارغ التحصیل دانشگاه از خانواده ای مرفه وبدون دغدغه خاصی است، تصمیم می گیرد پول و ماشین و خانواده خود را رها کرده و پای در جاده ای بگذارد که نمی توان برای آن دقیقا نهایت یا آینده ای فرض کرد: راهی تمام تجربی و شاید برای پیدا کردن خویشتن خویش.

فیلم هایی با تقریبا موضوعی یکسان را دیدم: یعنی شرح تنهایی ها و کشمکش های درونی یک فرد مثل ماشینیست که نمونه ای درخشان در این حیطه بود و یا مثلا عطر در باب زندگی عطرسازی نابغه که استعدادی نفرین شده را به دوش می کشید. عطر فیلمنامه ای معمولی و متوسط و به اصطلاح هالیوودی داشت با زبان روایی یکنواخت ولی به نسبت روان . به سوی طبیعت وحشی هم زبان روایی خوب و جذاب دارد با نقاط قوتی که عطر فاقد آن است ولی در نقاط ضعف این دو فیلم مشترک اند. اولین ضعف بر می گردد به مثلا داشتن راوی (نریتور) در عطر و وجود همین راوی در فیلم است که خود به نوعی موید الکن بودن زبان روایتی است، الکن بودن البته نه از نظر ساختار معمولی بلکه یعنی چیزی باعث می شود فیلم به زعم بنده تبدیل به شاهکار نشود اگر عطر ساختاری تقریبا تجاری و معمولی داشت ولی به سوی طبیعت ساختاری مستقل و به نسبت بدیع دارد و همین نیاز داشت که در آن فیلمنامه پخته تر باشد به طوری که کارگردان نیازی به خواندن بیانیه یا دیکته کردن نظر خود در ذهن مخاطب نداشته باشد و از طریق روایت و در لایه های زیرین پیام خود را منتقل کند ولی شان پن عملا تلاش زیادی برای این کار نکرده و صرفا سعی کرده روایتی تک بعدی ولی قوی داشته باشد و می توانیم بگوییم در کار خود موفق است ولی می توانست بهتر هم باشد یعنی می توانست بد بودن پدر و مادر را روایت کند تا اینکه اززبان راوی صرفا این مسئله رو بشنویم . در کل میشد عملا با فیلمی جریان ساز مواجه باشیم که نیستیم البته این مسئله بطور کلی به ضعف کلی سینما در مقابل مثلا مدیوم ادبیات و رمان بر می گردد: در ادبیات و ساختار رمان نویسنده داستان کلیات رو در اختیار خواننده می گذارد و تصور داستان بر عهده مخاطب است ولی در سینماکارگردان بجز روایت مجبورمیشد لایه ظاهری روایت یعنی تصویر، موسیقی و تدوین و.. را هم خلق کند و همین دست مخاطب را در جستجو و کنکاش در مفاهیم اثر هنری می بندد البته بعضی از کارگردان های بزرگ سینما با آگاهی از این مشکل ساختار روایی رو طوری می چینند که بجای القای یک مفهوم به مخاطب او را وادار به تفکر و جستجو کنند.

در به سوی طبیعت وحشی ما شاهد بازی خوب امیل هیرش هستیم ولی عملا خیلی از بازیگر دیگر فیلم بخصوص ویلیام هارت و مارسیا گی گاردن (برنده اسکار) تبدیل به تک بعدی در آمده اند و فقط وسیله ای برای روایت زندگی شخصیت اول فیلم شده اند : یعنی پدر و مادر شخصیت هایی منفی به تصویر کشیده اند که صرفا به شخصیت اول فیلم انگیزه تغییر می دهند و در ادامه هم با اینکه تیپ هایی دوس داشتنی از افراد رها و خانه به دوش مواجهیم ولی این تیپ ها بجز پررنگ کردن وجه جذاب شخصیت الکس کاری ندارند یعنی صرفا از حضور او بهره می گیرند و یا تحت تاثیر او هستند چیزی که مثلا ما در سینمای وطنی در آثار مسعود کیمیایی می بینیم که یک شخصیت نقش اصلی داستان را دارد و بقیه شخصیت ها عملا حاشیه ای و صرفا جهت پررنگ کردن نقش اول هستند و بس. جدای از این فیلم صرفا دیدی پازل وار به زندگی افراد بریده از اجتماع و پانک دارد درست بر عکس نگاه همیشه سیاه و کلیشه ای نسبت به این تیپ انسان ها که البته به نظرم هردو نگاه یک جانبه است.

از شروع فیلم که بگذریم سیر چرخش فیلم جالب و به خصوص فیلم برداری فیلم حتی در زاویه نگاه دوربین چشم نواز و بدیع است و همین باعث می شود فیلم واقعا در نیمه میانی به جای اینکه فیلمی شعاری باشد مخاطب را با خود همراه کند و او را همراه با زیبایی های دنیا و طبیعت بکر و وحشی کند و صرفا حالت داستان و راستانی نداشته باشد ، نوع نگاه شان پن هم توریست وار و به نوعی جهت معرفی لوکیشن نیست و چیدمان روایتی شان پن طوری است که بجز شخصیت اصلی به طبیعت در برگیرنده و احاطه کننده او هم شناسنامه و جذابیت می دهد و البته این در کنار در حاشیه بودن شخصیت های جانبی وجهی کارکردی در القای حس تنهایی شخصیت اصلی فیلم به مخاطب دارد، البته می شد فلش بک به گذشته و پرداخت به دلیل تنهایی الکس جالب تر باشد ولی شان پن از این نظر پرداختی قابل قبول دارد البته نه در حد پرداخت مثلا شخصیت تراور رزنیک ( کریستین بیل) در ماشینیست (چرخکار) که واقعا عالی و همراه کننده بود. جدای از این شاید انسان هایی که با الکس برخورد می کنند بیش از حد منفعل و تحت تاثیر الکس اند این بر عکس کلیشه رایج روایتی است که شخصیت اصلی فیلم ها سیری اودیسه وار و با تاثیر از محیط پیرامون دارد، در اینجا الکس تقریبا تا انتهای فیلم با حادثه تلخی یا انسان های ناخوشایندی روبرو نمی شود و حتی به شدت برای یکی از شخصیت های پیر فیلم جذاب است و یا زوج میانسالی تا جایی که هردوتمایل دارند که الکس را به فرزند خواندگی قبول کنند( و پیرمرد این را به طور مستقیم به الکس می گوید) در صورتی چیزی که ما در دنیای واقعی با آن سروکار داریم غیر از روایت فیلم است یعنی در جامعه ما عملا هر فرد متفاوت و با خلاقیت و با نگاهی جدید با واکنش منفی و تمسخرآمیز جامعه روبرو می شود چیزی که عملا باعث عدم انطباق جهان بینی فرد با جامعه و انزوای نسبی یا کامل فرد در جامعه می شود.

شان پن البته هوشمندانه صرفا در بیان تضاد الکس با جامعه در نمانده و در یک سوم پایانی شاهد کشمکش درونی الکس و به نوعی پایان یافتن درد و خودخوری الکس هستیم و البته پایانی که خوشبختانه با کلیشه خوشبخت شدند و تا پایان زندگی به خوشی و خوشی در کنار هم زندگی کردند همراه نمی شود و البته در این امر تکیه بر واقعیت و وجه مستند وار پایان فیلم بی تاثیر نیست ولی ای کاش درست به مانند روشنفکران جامعه ما مثل احمد شاملو و تا حدودی دکتر علی شریعتی که صرفا بر جنبه انقلابی و تحول تاکید داشتند و به جای آن در ارائه تصویر اتوپیای ذهنی و معیار های زندگی انسانی فاخر ناموفق و عملا دست بسته بودند شان پن اسیر خالی بودن چنته در پایان فیلم نمی شد چیزی که حتی اشاره به نقل قولی از لئو تولستوی در مورد زندگی ای آرام و لذت بخش نمی تواند جایگزین آن باشد چون همگی خواستار زندگی خوب هستیم ولی عملا همگی سالهاست زیبا حرف می زنیم ولی زشت عمل می کنیم و هنوز نتوانسته ایم نسخه ای برای فقر،فحشا، دروغ و ریا و خودخواهی انسان ها پیدا کنیم و البته مسیر پایان فیلم ای کاش نه مثل فیلم های اسپیلبرگ و کامرون و... که بیشتر شعاری و فاقد جنبه اثر گذاری اند بلکه می شد با کمی وسواس تا حدودی تداعی گر نگاه قدرتمند رابرت زمه کیس و پایان های دل انگیز فیلم های او( بیوولف، فارست گامپ، پرواز و...) و در سطوح بالاتر نگاه سحر انگیز آندره تارکوفسکی و استنلی کوبریک بود.

سخن آخر اینکه علی رغم داشتن ضعف هایی شان پن عملا با به سوی طبیعت وحشی راهی مستقل را رفت که اکثر کارگردان هایی هالیوودی نتوانستند در آن طی طریق کنند و حتی سینمای او ناب تر و در مقایسه با مثلا نگاه الیور استون بسیار پاک و انسانی تر است و به سوی طبیعت فیلمی آبرومند و تقریبا به دور از زرق و برق و کلیشه های هالیوودی است .

برچسب: به سوی طبیعت وحشی,دانلود فیلم به سوی طبیعت وحشی,نقد فیلم به سوی طبیعت وحشی,داستان فیلم به سوی طبیعت وحشی, نویسنده: علی کریمی تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 8:26

صفحه بندی