خرید بک لینک

1) یه قطعه زیبا با ریتم والس هست از eugen doga. بسی مسرت بخش و خاطره انگیز بود( خاطره ای که البته وجود نداره).

2) گاهی کسالت وبیهودگی روح آدمو می خوره و گاهی داشتن دو دست و چندین هندوانه! فکر کنم از سال 92 به این حالت دوم مبتلا شدم.

3) نمی دونم باید بمونم یا برگردم. هردو شرایط خوبه همچنان که چند انتخاب دیگه دارم که همه خوبن ولی بقول نئو در ماتریکس مسئله انتخابه!

4) فکر نمی کردم این طور خط قرمزم زیر سوال بره و اینقدر ریلکس و بدون ناراحتی برخورد کنم. نسبت به خودم امیدوار شدم. شاید این از اثرات دیررس سربازی باشه که قاعده این نیز بگذری رو در آدم تقویت می کنه. مدتیه ریلکس تر شدم. زود می گذرم، حساس نیستم و هنجارهای زیادی و اضافی هم برای خودم نمی سازم.

5) انسان ها همه چیزو با هم قاطی می کنن. به خصوص هنر هنرمند و شخصیت هنرمند. این مسئله همیشه درسرساز بوده. سر تفکیک موفقیت در عرصه ای و انسان خوب بودن همیشه حساس بودم. منطقی نیست که انسان های معمولی بت بتراشیم!

6)پاییز حس جالبی رو با خودش دات. هیچ سالی اینقدر پاییزو حس نکردم. شاید بر میگرده به پاییز درون. شایدم بالارفتن سن

7) عنوان مطلب شوخی ای با کتاب حدیث بندگی و دلبردگی بود. وقتی قطعه زیبای یوگنی کرینگو رو گوش می کنم ناخودآگاه این حس توی ذهنم میاد: حدیث خستگی و دلمردگی...

برچسب: اندراحوالات,دلمردگی, نویسنده: علی کریمی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 1:41

صفحه بندی