خرید بک لینک

سکوت
تنها چیزی که بعد از خود می شناخت
تنها چیزی که می توان به آن اعتماد کرد
ولی نبود یک عشق رفته رفته راه را برای خیانت به سکوت باز کرد
چیزی فراتر از سکوت لازم بود
چیزی زائیده ی حقیقت
سکوت فقط بود و هیچ نمی گفت
ساکت بود
حتی با او هم تنها بود ولی او نمی توانست مانند سکوت باشد
او ورای سکوت می خواست
او درصدد یک عشق بود عشقی بی پایان
پس سکوت شکست و باز هم هیچ چیز نگفت
و آفرینش آغاز شد
از سوسوی یک نور کوچک تا غرش یک انفجار همه در رعد بود
با عظمت می رقصید و با عشق می آفرید تا از پس این سکوت اشتباه یک عشق بتابد
صدای نفس کشیدن هستی بگوش می رسید
همه چیز در هم می تابید و شکل می گرفت
به زیبایی یک روز بی پایان و به عظمت این آفرینش از خود به عشق دمید
ودر گوشش زمزمه کرد: حال همه چیز در دستان توست با عشق بیافرین و لیاقت نشان ده
همه وقت روز بود و نور- بی پایان به مانند او…
گویی هزاران خدا در زمین زندگی می کردند
اری سکوت باید شکسته می شد و جای خود را به عشق می داد
همه چیز همانطور بود که او می خواست
و هیچ چیز به زیبایی در کنار هم بودن نیست
روز ها در پی هم سپری می شد
ولی رفته رفته نور و عشق و محبت جای خود را به عادت دادند و از شکوهشان کاسته شد
عظیم ترین ها جای خود را به ناقابل ترین ها دادند
اندیشه ی آفریننده شدن ذهن همه را مشغول کرد
همه چیز به سرعت تکراری شد و فراموشی آغاز شد
گویی نفرین سکوت بر زمین سایه انداخت و تاریکی زائیده شد
شب ادامه ی روز شد و ستیز دو گانگی آغاز شد
عشق به خون کشیده شد و همه در پی قدرت خود را خدا می خواندند
ظلم زائیده شد و همه چیز دو رو شد و او بار دیگر تنها
ولی با یک فرق- این بار حتی سکوت هم نبود و او تنها تر از قبل
همه چیز رو به نا امیدی بود و اشتباه پشت اشتباه زائیده میشد
هزاران سوال ذهنش را مشغول می کرد که آیا جایی برای او در این همه هست یا
باران و طوفان ودریا و کوه وابر و باد و سنگ با او می گریستند
شاید دلی بشکند
روزنه ای یافت شود یا گوش و چشمی باز شود
ولی گوش ها برای نشنیدن بود و چشم ها برای ندیدن
عقل ها برای حرص و زبان ها برای ستم بود
دیگر هیچ راهی برای بازگشت نبود بجز یک راه
راهی بس دشوار
راهی مملوء از شک و اندوه
اری هیچ راهی برای بازگشت نبود جز نابودی
نابودی هر انچه با عشق زائیده شده بود
نابودی همه ی شدن ها
و نابودی آغاز شد و تمام آفرینش به خاک و خون کشیده شد
همه چیز به تدریج متلاشی شد و من دوباره از پس این انهدام زائیده شدم
من سکوتی بعد از یک انفجار هستم
ولی طولی نخواهد کشید که من سکوتی قبل از یک انفجار شوم
زبرا این اولین شش روزی نبود که من در هم می شکستم
باز هم آفرینش
باز هم عشقبازی
باز هم فراموشی
باز هم نا امیدی
باز هم اشک
باز هم نابودی
و بازهم و بازهم و باز

برچسب: نویسنده: علی کریمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:08

صفحه بندی