
من با این دل چه کنم؟ من با این حال چه کنم؟ من این غصه رو با کی تقسیم کنم؟ من با چه قوتی این همه راهو بیام که چی؟ دیگه دارم اذیت میشم. دیگه وقتشه بخوابونم تو گوشت پسر. بچه جون من خسته ام. از من پیرمرد چه انتظاری داری؟ خُب خودتو به من نشون بده…خودتو به من نشون بده.آخه من با این یه تیکه حلبی چه کنم؟برین کنار. شما رو به مقدسات برین کنار. بذارین ببینمش. بذارین تا چشام سو داره ببینمش.آهای یوسف،من اینجام… بوی پیراهن یوسف ( ابراهیم حاتمی کیا- 1373)برچسبها: بوی پیراهن یوسف, ابراهیم حاتمی کیا, علی نصیریان ...
ادامه مطلب
باز مثل هرشب كسلم قصه نشسته رو دلم ميگن بازم شهيد مياد يه عالمه خيلي زياد دسته گلاي بي زبون گمشده هاي بي نشون يه ذره خاكسترشون دو حلقه انگشترشون يه تیکه استخون سر يه شاخه گل يه بال پر یه دکمه پیرهنشون یه زره خاک تنشون تابوتای یه اندازه تو هرکدم یه سربازه ابره که بر تن می زنه باده که شیون میزنه تابوتا خیس آب میشن دسته گلا خراب میشن می پیچه تو شهرو دهات عطر سلام و صلوات ای مادرای مهربون ، بچه هاتون بچه هاتون دسته گلایی ، که دادید به کربلا فرستادین حالا با تابوت اومدن با بوی باروت اومدن سرندارن، پاندارند شوق تما شا ندارند مادر...
ادامه مطلب