اندر احوالات شاه بی تاج و تخت نومه نور: منزل 22

خرید بک لینک

1) هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. همینکه زنده ام و روزگار می گذرونم جای شکر داره. چه بسیار افراد خوب تر از من که ره فنا و تاریکی رو پیمودند و چه بسیار افراد با استعدادتر از من که نتونستند حداقل مدرکو بگیرن و روزگار سختی رو گذروندن. پس همین جایگاه فعلی علی رغم تموم سختی هاش جای شکر داره. اگه امین از جهتی ناراحته چون میل داره تاثیر مثبت بر محیط اطراف و جامعه ای که در اون هست داشته باشه. چه ناراحتی هایی که در جامعه و اطرافیان وجود داره و آدمو می شکنه ولی کاری از دستت بر نمیاد تا اون غم ها و مشکلاتو از بین ببری. امیدوارم بتونم نقش مثبتی در زندگی داشته باشم.

2) از همینجا درود می فرستم به دوستان نقره فام جدید و عزیزان طلایی گذشته و حال و آینده. امین همیشه از بابت دوستانی با معرفت و خوش طینت خوش شانس بوده. دوستانی که همیشه یادشان روشنم می دارد مثل بهمن عزیز و ویکتور دوس داشتنی که از لطف و محبت همیشگی شون ممنونم. اگه کمرنگم بخاطر رویه روزگاره ولی حداقل سعی میکنم کلبه قدیمی مرثیه ای بر یک رویا رو روشن نگه دارم. ممنونم بخاطر انگیزه و انرژی که به من می دید.

3) ماه طوفانی در پیش داریم مثل همیشه. اما کدامین ماه طوفانی نبوده؟ گاهی طوفان لحظه های پر التهاب و گاهی طوفان لحظات ملال آور و کسالت بار. اما در این میانه فقط خاطره ها میمونن و لحظه های ماندگاری که می تونیم خلق کنیم. پس پیش به سوی خلق پاییزی ماندگار.

4) هر جا باشیم از دست خوره های سینما رهایی نداریم. از دست توصیف پازولینی، کوبریک بزرگ، تارکوفسکی عمیق، آلفرد هیچکاک و به اشتراک گذاشتن این حس و به به و چه چه کردن و صد البته که این موارد رو هم داره. یعنی وسط هر کاری و جلوی هر همکاری یه نقد فشرده رو باید می زاشتیم و قول جابجایی فیلم و فکر کنم هر جایی باشم از دست اشتراک گذاری امانی ندارم. خوبیش اینه هاردو به داداش دادم و فعلا از دستش راحتم.خخخ

5) حقیقتو بخواهی همیشه ایده آلیست و خیال پرداز بودم. واقعیت یه امر و ورطه گذراست . تسلیم محض واقعیت شدن چیزی به جز ضعف و زبونی رو نمی رسونه. در این 6 سال به خصوص با گذر از سنین جوانی گاهی چربش واقعیت در ایده آل ها رو حس کنم و همین باعث رنجشم شدم. نمونه آخرش دو سال پیش و از اون بدتر این کسالت و بطالتی که در مواجهه با واقعیت هست و تلاشی برای غلبه بر اون نمیشه بیشتر آدمو ناراحت می کنه. این حس اون شادی و قدرت ذهنی که در دوران سربازی داشتمو خنثی کرد ولی سعیم اینه بازم خودمو بازسازی کنم.

6) این بار جدی جدی باید دنبالش برم. اون حسی که موقع خوندن غول مدفون داشتم و اینکه چقدر به خلق همچین اثر نزدیکم، تصمیمو جدی تر کرد. فعلا ماهی یه پارتی از نغمه های تنهایی رو می نویسم. براساس پیش بینی ام بین 9-11 پارته که پنچ تاشو نوشتم و در وستروس قرار دادم. بعد اون دیگه آزمون و خطا کافیه. البته مثل اون دوستم علاقه ای ندارم کوچکترین فعالیتمو اطلاع رسانی کنم و بخاطر همین با اینکه کلبه اینستاگرامم هم دلبسته ام ولی تصمیم دارم دیگه به روزش نکنم تا تمرکزم از بین نره.

7) چه مک کارتی و چه سلینجر میخوام اون دنیاهارو بسازم چون لذتشو در هیچ ورطه ی دیگه ای حس نکردم. الان بهترین زمانه چون دیگه نقد و معرفی و ریویو و بیل زن باغچه بقیه کافیه. روزی 1-2 ساعت هم برای رویاسازی بزاریم مگه چی میشه؟

8) پس به پیش، به سوی آنچه که بی پایان است ، هم چنان که بی آغاز

رویاسازی

مرثیه ای بر یک رویا...

ما را در سایت مرثیه ای بر یک رویا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:06

صفحه بندی