
روبرویش مجسمه ای باشکوه قرار داشت که بر روی زانویش نشسته بود. زانوی چپ این مجسمه روی خاک و زانوی دیگر محکم و استوار بود. دستان مجسمه رو به آسمان باز شده بود و بالا و جلوی دستان ستاره هایی سپید قرار داشت که با رشته های نامرئی به هم متصل بودند. غرق تماشای این مجسمه شده بود، چنان که درد دست راست را که ساعتی پیش امانش را بریده بود فراموش کرده بود. با حس اینکه سفرش حداقل برای امشب به پایان رسیده نگاهی به دستش کرد که شاید ساعتی پیش آکنده از نیشتر بود اما اثری از خون ندید فقط زخمی کهنه دید که گویی یا...
ادامه مطلب
در آن بحرید کاین عالم کف اوستزمانی بیش دارید آشناییکف دریاست صورتهای عالمز کف بگذر اگر اهل صفاییدلم کف کرد کاین نقش سخن شدبهل نقش و به دل رو گر ز ماییکجایید ای شهیدان خداییبلاجویان دشت کربلاییکجایید ای سبک روحان عاشقپرندهتر ز مرغان هواییکجایید ای در زندان شکستهبداده وامداران را رهاییکجایید ای در مخزن گشادهکجایید ای نوای بینواییپ.ن: قطعه کجایید ای شهیدان خدایی برام یادآور حس نوستالژیک دوران کودکیه. قطعه ای دلپذیر که ترکیبیه از هارمونی موسیقی کلاسیک و احساس بی حد و مرز موسیقی ایرانی؛ به جز م...
ادامه مطلب
هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم...
ادامه مطلب
جامعه ما مامن پدیده هاست. فقط در جامعه ماست که با یک پوستر جمعیتی هورا می کشند و تشویق می کنند و در مقابل عده ای تکفیر می کنند. افرادی که فیلم بین هستند قادراند با دیدن جزئیات یک پوستر به حساسیت و دقت کمپانی سازنده پی ببراند ( المانی برای جذب مخاطب) ولی کشف مضامین و محتوا از پوستر به جز دقت نیاز به تسلط بر علوم خفیه و الهی دارد. در جامعه ماست که باید مدتها روی ذهن فردی با گرایش روشنفکری کار کنی تا به محض شنیدن عنوان گوزن سیاه سخن می گوید خیال نکند که این عنوان یک داستان کودکان است ...
ادامه مطلب
ثنا و حمد بیپایان خدا راکه صنعش در وجود آورد ما راالها قادرا پروردگاراکریما منعما آمرزگاراچه باشد پادشاه پادشاهاناگر رحمت کنی مشتی گدا راخداوندا تو ایمان و شهادتعطا دادی به فضل خویش ما راوز انعامت همیدون چشم داریمکه دیگر باز نستانی عطا رااز احسان خداوندی عجب نیستاگر خط در کشی جرم و خطا رامناجات سحرپ.ن: شعر سعدی ترکیبی از سوز و گدازی بی نظیر، تسلیم و بی رمقی عارفانه ای زیبا و شیواترین وزن بیانی است که بدون همگامی با هیچ سازی پهلو به پهلوی افسانه می زند. آرامش و التهاب ، عروج و تانی و تامل...
ادامه مطلب
شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت ! به گریه گفتمش آری ؛ ولی چه زود گذشت بهار بود و تو بودیّ و عشق بود و امید بهار رفت و تو رفتیّ و هرچه بود گذشت + نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 15:40 توسط امین ظهورتبار | بخوانید...
ادامه مطلب
xa0بر سینۀ آسمانیک ابر خستۀ سردیک ابرِ پر ز بارانیک تکه ابر بودیمخورشید گرممان کردباران شدیم، چکیدیمما قطره قطره بر خاکاز آسمان رسیدیمصد رودِ کوچک از مابر خاک شد روانهاز دشتها گذشتیمرفتیم شادمانهبا هم ...
ادامه مطلب
xa01)xa0توی مسیر برگشت که موسیقی گوش میدمxa0هزار خیال و ایده به ذهن مغشوشم می رسه،xa0ولی وقتی به خونه می رسم همش می پرهxa0شاید چون این نغمه های کلاسیک ، آواهای حرکت اند نه سکونxa0پل های ساختن اند نه معجونی برای ت...
ادامه مطلب
xa01) یعنی جالبه آدمیزادی مثل امین اینقدر بی خیال باشه و سرشو بکنه زیر برف که بهش شنیدن سمفونی چهلم موزارت یا موسیقی سپاهیان روهان که نزدیک میناس تیریث هستند رو پیشنهاد بدن. البته از جهاتی هم بامزه است....
ادامه مطلب
xa0سقف آسمان شیشه ای استxa0گویی بر روی آبگینه گام بر می دارمxa0از فراز ابرهاxa0در سور ستارگان...
ادامه مطلب
xa0نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاریعهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاریزخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقتکشتن اولیتر از آن کهم به جراحت بگذاریتن آسوده چه داند که دل خسته چه باشدمن گرفتار کمندم ت...
ادامه مطلب
xa0xa0به تو ای دوست سلامxa0دل صافت نفس سرد مرا آتش زد،کام تو نوش و دلت، گلگون بادxa0به تو از خویش بگویم که مرا بشناسی:xa0روزگاریست که هم صحبت من تنهائی است،xa0یار دیرینه ی من درد و غم رسوائی است،xa0عقل و هوشم همه م...
ادامه مطلب
xa0ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیارببر اندوه دل و مژده دلدار بیارنکتهای روح فزا از دهن دوست بگونامهای خوش خبر از عالم اسرار بیارتا معطر کنم از لطف نسیم تو مشامشمهای از نفحات نفس یار بیاربه وفای تو که ...
ادامه مطلب
عصر بود و راه می رفتیم ،در حیاط کوچکِ پاییز ، در زندان .چند تن زندانی ِباهم ، ولی تنها .آن چنان با گفت وگو سرگرم ؛این چنین با شاتقی خندانxa0...
ادامه مطلب
xa0سندور مشکش را در آورده و به دهان خود نزدیک کردبوی آتش و دود و باران و سبزه و علف باران خورده گیجش کرده بودمست مستانگار که دیگر به می نیازی نداشتدستی به صورتش کشید و چشمانی که دیگر وجود نداشتبغضی در گ...
ادامه مطلب
xa0الا ای پیر فرزانه نکن عیبم ز میخانه میخانهکه من در ترک پیمانه دلی پیمان پیمان شکن دارمxa0خدا را ای رقیب امشب زمانیزمانه دیده بر هم نه بر هم نهکه من با لعل خاموشش نهانینهانی صد سخن دارم دارمبه کام وآرزو...
ادامه مطلب
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0Saza niye gelmedinSöze niye gelmedinGündüz belli işin varGece niye gelmedinGündüz belli işin varGece niye gelmedinÜç gün dedin, beş gün dedinAylar oldu gelmedinAh üç gün dedin, beş gün dedinAylar oldu gelmedinGeçen Cuma gelecektinHaftalardır gelmedinSaza niye gelmedinSöze niye gelmedinGündüz belli işin varGece niye gelmedinGündüz belli işin varGece niye gelmedinÇaldığım saza mı yanamEttiğin naza mı yanamAlam seni koynumaKış yatam, yaz uyanamAlam yari koynumaKış yatam, yaz uyanamÜç gün…...
ادامه مطلب
xa0 My name is OzymandiasKing of king look on my worksye mighty and despairNoting beside remainsround the decayxa0of the colossal wreckxa0boundless and bareThe lone and level sandsstretch far awayPercy Byss...
ادامه مطلب
xa0 نه بسته ام به کس دلنه بسته کس به من دلچو تخته پاره بر موجرها رها رها من ز من هر آن که او دورچو دل به سينه نزديکبه من هر آنکه نزديکاز او جدا جدا من نه چشم دل به سويينه باده در سبوييکه تر کنم گلوييبه ...
ادامه مطلب