
1) می تونم به یاد بیارم دوران قبل کرونا، جوکر و پارازیت، ترور سردار و بحث موشک باران و سقوط هواپیما. تلمبار شدن اتفاقات باعث میشه حس هزار ساله بودن به انسان دست بده. در کرونا واقعا انگار زندگی به د...
ادامه مطلب
1) باید دید کی این ترس های موهوم، این وحشت از آینده تموم میشه. اما پس زندگی حقیقتی نهفته است که به جز چند ارزش و مفهوم متعالی چیزی پشت این پرده وجود نداره که دلبسته اش بود. که 24 ساعته حرصشو خورد. ...
ادامه مطلب
اول صبحه و دچار درد معده ای شدم که شک دارم درد سینه است و یا سوزش سر دل. این درد منو برد به زمانهای دور. از تجربه اول و دوم سربازی و تفاوت سادگی و پختگی انسان در طی سالیان. اگه یه دوره رو این وسط ند...
ادامه مطلب
1) دید و رفتار منطقی منجر به انتظار منطقی و انعطاف در رفتار میشه ولی نگاه همه یا هیچ غالبا منجر به افزایش سطح انتظار و بعد اون غرغر و رنجش میشه.2) آیا اونقدری که از بقیه ایراد می گیریم و پیشنهاد دهنده هستیم در زندگی خودمون این دقت رو داریم؟ اینقدری که به صحبت هامون یقین داریم در صدی از اونو اختصاص می دیم به تفکر در باب سخنان منطقی ولو مخالف و در تضاد با ما. فکر کنم ما هنوز در مرحله گوش دادن و تعامل و تضارب نظرات موندیم. چندین هزارساله این مشکل هست که خودش بستری برای ایجاد مشکلات دیگه شده. راهکار بازگشت به گفتگو و اینه که وقتی صحبت می کنیم درصدی احتمال بروز در نگرش و حرف خودمون رو بدیم. اون اقتدار و اتوریته ای که زمینه اش تعطیل کردن عقل و انعطاف و تکثرگرایی باشه به درد خاصی نمی خوره.3) ...
ادامه مطلب
1) یه قطعه زیبا با ریتم والس هست از eugen doga. بسی مسرت بخش و خاطره انگیز بود( خاطره ای که البته وجود نداره). 2) گاهی کسالت وبیهودگی روح آدمو می خوره و گاهی داشتن دو دست و چندین هندوانه! فکر کنم از سال 92 به این حالت دوم مبتلا شدم. 3) نمی دونم باید بمونم یا برگردم. هردو شرایط خوبه همچنان که چند انتخاب دیگه دارم که همه خوبن ولی بقول نئو در ماتریکس مسئله انتخابه! 4) فکر نمی کردم این طور خط قرمزم زیر سوال بره و اینقدر ریلکس و بدون ناراحتی برخورد کنم. نسبت به خودم امیدوار شدم. شاید این از اثرات دیررس سربازی باشه که قاعده این نیز بگذری رو در آدم تقویت می کنه. مدتیه ریلکس تر شدم. زود می گذرم، حساس نیستم و هنجارهای زیادی و اضافی هم برای خودم نمی سازم. 5) انسان ها همه چیزو با هم قاطی می کنن. به خ...
ادامه مطلب
1) مدتها طول کشید تا کاملا بدونم چه چیز اشتباهه و از چه چیزایی بر حذر باشم. فقط یاد گرفتم که از این شرایط و گاها کل دنیا و انسانها فاصله بگیرم ولی نتیجه اش چیه. میدونم اون راه هایی که نرفتم بیراهه بود ولی نمیدونم این راهی که توش قرار دارم، این وضعی...
ادامه مطلب
1) خب نیم ساعت نشستیم تایپ کردیم و همش پرید.خخخ. ولی خیالی نیست آخر دنیا که نیست. موارد زیادی برای شروع صبحی با نشاط هست ولی فکر کنم رقص بهاری ( Dance of spring ) شهرداد روحانی در این زمینه خیلی روحیه بخش و دل انگیزه. 2) دیگه انسان هم استعداد و توا...
ادامه مطلب
1) یه قطعه زیبا با ریتم والس هست از eugen doga. بسی مسرت بخش و خاطره انگیز بود( خاطره ای که البته وجود نداره). 2) گاهی کسالت وبیهودگی روح آدمو می خوره و گاهی داشتن دو دست و چندین هندوانه! فکر کنم از سال 92 به این حالت دوم مبتلا شدم. 3) نمی دونم باید...
ادامه مطلب
1) ما فرزندان شکست ایم. زاده های حسرت.2) ما مثل دانه های زیتون ایم. هنگامی جوهر خود را بروز می دهیم که در هم شکسته شده باشیم. 3) پاییز برگ ریز غم انگیز رسید. مقدمت مثل همیشه گلباران شاه تنهایی. 4) عزیزی می گفت دلم گرفته بود. همه خواب بود. نشستم نیم ساعت یه دل سیر گریه کردم بعدش اگار سبک و سبکبال شدم نشستم کلی خندیدم! سالهای سال گذشت و حسرت تجربه این حالت رهام نکرد! 5) علی رغم همه ضعف ها و ویژگی ...
ادامه مطلب
1) جاودانگی چیه؟ بجز به بن بست رسیدن و شروع دوباره و دوباره و دوباره!باورم اینه هیچ پایانی وجود نداره و میشه بارها و بارها شروع کرد و پی گرفت و پیش رفت 2) خب فعلا آزمون زبونو گذروندیم. خدا به خیر بگذرونه که تا خرداد صبر کن. اردیبهشت طوفانی ای رو در پیش دارم و دوس دارم این طوفان چرخ روزگارو بگذرونه...
ادامه مطلب