
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بوی جوی مولیان آید همیبوی جوی مولیان آید همییاد یار مهربان آید همیریگ آموی و درشتی های اوزیر پا چو پرنیان آید همیای بخارا شاد باش و دیر زیمیر زی چو میهمان آید همیبوی جوی موليان آيد هم...
ادامه مطلب
مرثیه ای بر یک رویااینجا باید آخرین امید را نرم نرمک جستجو کردسینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی بوی جوی مولیان آید همیبوی جوی مولیان آید همییاد یار مهربان آید همیریگ آموی و درشتی های اوزیر پا چو پرنیان آید همیای بخارا شاد باش و دیر زیای بخارا شاد باش و دیر زیمیر زی چو میهمان آید همیبوی جوی موليان آيد همی ياد يار مهربان آيد همیريگ آموی و درشتی های او، زير پايم پرنيان آيد همیآب جيحون از نشاط روی دوستخِنگ ما را، تا ميان آيد همی، آيد همیآب جيحون از نشاط روی دوستخِنگ ما را، تا ميان آيد همی، آيد هم...
ادامه مطلب
هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم...
ادامه مطلب
1) گریه هم نعمتیه. انگار از معدود دریچه ها رو به ملکوته. شاید یکی از زیباترین حس های دنیا حس گریستن باشه. بخصوص وقتی یاد عزیزانت میفتی که توی این یه سال چطور خزان روزگار به باغشون حمله کرد و تک تک ای...
ادامه مطلب
1)توی مسیر برگشت که موسیقی گوش میدمهزار خیال و ایده به ذهن مغشوشم می رسه،ولی وقتی به خونه می رسم همش می پرهشاید چون این نغمه های کلاسیک ، آواهای حرکت اند نه سکونپل های ساختن اند نه معجونی برای ت...
ادامه مطلب
1) گاهی گوهرت بیشتر از قالب حقیرانه این دنیاست. مجبوری تحمل کنی تا مستقل شی تا شاید زمینه اش فراهم شه تا به علایق هم اگه شد بپردازی. این تفاوت و برخلاف جهت رود شنا کردن تا زمانی میتونه تحمل بشه و بعد...
ادامه مطلب
شک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شبلبخند عشقم بودقصه نیستم که بگویینغمه نیستم که بخوانیصدا نیستم که بشنوییا چیزی چنان که ببینییا چیزی چنان که بدانیمن درد مشترکم مرا فریاد کندرخت با جنگل سخن می گو...
ادامه مطلب
نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاریعهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاریزخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقتکشتن اولیتر از آن کهم به جراحت بگذاریتن آسوده چه داند که دل خسته چه باشدمن گرفتار کمندم ت...
ادامه مطلب
سندور مشکش را در آورده و به دهان خود نزدیک کردبوی آتش و دود و باران و سبزه و علف باران خورده گیجش کرده بودمست مستانگار که دیگر به می نیازی نداشتدستی به صورتش کشید و چشمانی که دیگر وجود نداشتبغضی در گ...
ادامه مطلب
1)هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. همینکه زنده ام و روزگار می گذرونم جای شکر داره. چه بسیار افراد خوب تر از من ک...
ادامه مطلب
دل اگر دير زماني است جدا مانده از اين روح بلندريسمان است كه از دست كوته بودهجان اگر خالى از اين عشق از اين پر باريستكاسه مهر تو از كنج لبم كم بودهبهتر آن نيست تو بردارى از آن دورقدمدست بندازى و از د...
ادامه مطلب
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بی زاریمنه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریمآوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟تشویش هزار « آیا » وسواس هزار « اما »کوریم و نمی ب...
ادامه مطلب
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شببدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آن گاهچه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باو...
ادامه مطلب
شب سردی است ، و من افسرده. راه دوری است ، و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. میکنم ، تنها، از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها. سایهای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غمها. فکر تاریکی و این...
ادامه مطلب
سالهای تلماسه شتابان میبرندم به کجا؟ نمیدانم! تیرِ دسیسههاتان به سنگ آمد، راهها به ریشخندم گرفتند و گریختند، اما آوازی که من سر دادم، ترکم نمیکند؛ اما بهراستی بعد از تمام نبردها، دسیسهها و س...
ادامه مطلب
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا ( امیر خسرو دهلوی)تاريخ : پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۶ | 8:23 | نویسنده : امین ظهورتبارابر می بارد و من می شوم از یار جداچون کنم دل به چنین روز ز دلدار جداابر و باران و من و یار ستاده به وداعمن جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جداسبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبزبلبل روی سیه مانده ز گلزار جداای مرا در ته هر موی به زلفت بندیچه کنی بند ز بندم همه یکبار جدادیده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشممردمی کن، مشو از دیده خونبار جدانعمت دیده نخواهم که بماند پس از اینمانده چون دیده ازان نعمت دیدار جدادیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهتزود برگیر و بکن رخنه دیوار جدامی دهم جان مرو از من، وگرت باور نیستپیش ازان خواهی، بستان و نگهدار جداحسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتیگل بسی دیر...
ادامه مطلب
1) یه قطعه زیبا با ریتم والس هست از eugen doga. بسی مسرت بخش و خاطره انگیز بود( خاطره ای که البته وجود نداره). 2) گاهی کسالت وبیهودگی روح آدمو می خوره و گاهی داشتن دو دست و چندین هندوانه! فکر کنم از سال 92 به این حالت دوم مبتلا شدم. 3) نمی دونم باید بمونم یا برگردم. هردو شرایط خوبه همچنان که چند انتخاب دیگه دارم که همه خوبن ولی بقول نئو در ماتریکس مسئله انتخابه! 4) فکر نمی کردم این طور خط قرمزم زیر سوال بره و اینقدر ریلکس و بدون ناراحتی برخورد کنم. نسبت به خودم امیدوار شدم. شاید این از اثرات دیررس سربازی باشه که قاعده این نیز بگذری رو در آدم تقویت می کنه. مدتیه ریلکس تر شدم. زود می گذرم، حساس نیستم و هنجارهای زیادی و اضافی هم برای خودم نمی سازم. 5) انسان ها همه چیزو با هم قاطی می کنن. به خ...
ادامه مطلب
1) یه قطعه زیبا با ریتم والس هست از eugen doga. بسی مسرت بخش و خاطره انگیز بود( خاطره ای که البته وجود نداره). 2) گاهی کسالت وبیهودگی روح آدمو می خوره و گاهی داشتن دو دست و چندین هندوانه! فکر کنم از سال 92 به این حالت دوم مبتلا شدم. 3) نمی دونم باید...
ادامه مطلب
O Captain! My Captain By: Walt Whitman O CAPTAIN! my Captain, our fearful trip is done The ship has weather'd every rack, the prize we sought is won The port is near, the bells I hear, the people all exulting While follow eyes the steady keel, the vessel grim and daring But O heart! heart! heart O the bleeding drops of red Where on the deck my Captain lies Fallen co...
ادامه مطلب
O Captain! My Captain By: Walt Whitman O CAPTAIN! my Captain, our fearful trip is done The ship has weather'd every rack, the prize we sought is won The port is near, the bells I hear, the people all exulting While follow eyes the steady keel, the vessel grim and daring But O heart! heart! heart O the bleeding drops of red Where on the deck my Captain lies Fallen co...
ادامه مطلب