مرثیه ای بر یک رویا

متن مرتبط با «گر نگهدار من آنست که خود میدانم» در سایت مرثیه ای بر یک رویا نوشته شده است

ماجرای کجایید ای شهیدان خدایی (گروه کامکارها)

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «کجایید ای شهیدان خدایی (گروه کامکارها)» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در آن بحرید کاین عالم کف اوستزمانی بیش دارید آشناییکف دریاست صورت‌های عالمز کف بگذر اگر اهل صفاییدلم کف کرد کاین نقش سخن شدبهل نقش و به دل رو گر ز ماییکجایید ای شهیدان خداییبلاجویان دشت کربلاییکجایید ...

    ادامه مطلب
  • کجایید ای شهیدان خدایی (گروه کامکارها)

  • نیلوبلاگ

    در آن بحرید کاین عالم کف اوستزمانی بیش دارید آشناییکف دریاست صورت‌های عالمز کف بگذر اگر اهل صفاییدلم کف کرد کاین نقش سخن شدبهل نقش و به دل رو گر ز ماییکجایید ای شهیدان خداییبلاجویان دشت کربلاییکجایید ای سبک روحان عاشقپرنده‌تر ز مرغان هواییکجایید ای در زندان شکستهبداده وام‌داران را رهاییکجایید ای در مخزن گشادهکجایید ای نوای بی‌نواییپ.ن: قطعه کجایید ای شهیدان خدایی برام یادآور حس نوستالژیک دوران کودکیه. قطعه ای دلپذیر که ترکیبیه از هارمونی موسیقی کلاسیک و احساس بی حد و مرز موسیقی ایرانی؛ به جز موسیقی دلنشین و کار دلی و با هزینه شخصی هوشنگ کامکار ، شعر این قطعه هم که از مولانا است عمیق و قابل تامله. جایی که دنیا رو صورت و کف روی آب میدونه و شهدا و سبک بالان رو مثل و همنشین دریا و عمیق میدونه ...

    ادامه مطلب
  • مرا چنگ خود کن! (شعری دلکش از شلی با ترجمه مهدیه حمزه)

  • نیلوبلاگ

    مرا چنگ بادی خود کن، به همانگونه که جنگل چنگ بادی توست؛چه باک اگر برگهایم همانند برگ های جنگل ریختهاند!آشوب نغمه های توانای تواز من و جنگل نغمه سبز خزان را سر خواهد داد،که با وجود اندوهباری، دلنشی...

    ادامه مطلب
  • یک تکه ابر قطعه ای نوستالژیک و حسرت انگیز

  • نیلوبلاگ

    بر سینۀ آسمانیک ابر خستۀ سردیک ابرِ پر ز بارانیک تکه ابر بودیمخورشید گرممان کردباران شدیم، چکیدیمما قطره قطره بر خاکاز آسمان رسیدیمصد رودِ کوچک از مابر خاک شد روانهاز دشتها گذشتیمرفتیم شادمانهبا هم ...

    ادامه مطلب
  • یه روزی عاشقونه بر می گردیم

  • نیلوبلاگ

    یه روزی عاشقونه بر می گردیم...

    ادامه مطلب
  • اندر احوالات شاه بی تاج و تخت نومه نور 33: شب های مالیخولیایی من

  • نیلوبلاگ

    1)توی مسیر برگشت که موسیقی گوش میدمهزار خیال و ایده به ذهن مغشوشم می رسه،ولی وقتی به خونه می رسم همش می پرهشاید چون این نغمه های کلاسیک ، آواهای حرکت اند نه سکونپل های ساختن اند نه معجونی برای ت...

    ادامه مطلب
  • شعری دلچسب از دوست گرامیم A7A

  • نیلوبلاگ

    به پایان شد این قصه و رسم ما کز هر کس نماند به جز فکر به جادر این خاک روشن گر شیر کنبیاموختم بسی من رموز کهنچه آلوده خاکان که بر هم شدند درخت خرد را ز جا برکنندنامش ابی بود و شهرتش واریور جها...

    ادامه مطلب
  • از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد

  • نیلوبلاگ

    از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شدتمام جستجوی دل سوال بی جواب شدنرفته کام تشنه ای به جستجوی چشمه هاخطوط نقش زندگی چو نقشه ای بر آّب شدچه سینه سوز آه ها که خفته بر لبان ماهزار گفتنی به لب اسیر پیچ...

    ادامه مطلب
  • ای خردمند که گفتی .... ( استاد سخن سعدی)

  • نیلوبلاگ

    نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاریعهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاریزخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقتکشتن اولیتر از آن کهم به جراحت بگذاریتن آسوده چه داند که دل خسته چه باشدمن گرفتار کمندم ت...

    ادامه مطلب
  • نغمه تنهایی ( منزل نهم، تباهی تازی)

  • نیلوبلاگ

    سندور مشکش را در آورده و به دهان خود نزدیک کردبوی آتش و دود و باران و سبزه و علف باران خورده گیجش کرده بودمست مستانگار که دیگر به می نیازی نداشتدستی به صورتش کشید و چشمانی که دیگر وجود نداشتبغضی در گ...

    ادامه مطلب
  • چشم که بر بندی چه رویاها که می آیند

  • نیلوبلاگ

    سقف آسمان شیشه ای استگویی رو روی آبگینه گام بر می دارماز فراز ابرهادر سور ستارگان...

    ادامه مطلب
  • اندر احوالات شاه بی تاج و تخت نومه نور: منزل 22

  • نیلوبلاگ

    1)هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. همینکه زنده ام و روزگار می گذرونم جای شکر داره. چه بسیار افراد خوب تر از من ک...

    ادامه مطلب
  • از زمزمه دلتنگیم ( حسین منزوی)

  • نیلوبلاگ

    از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بی زاریمنه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریمآوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟تشویش هزار « آیا » وسواس هزار « اما »کوریم و نمی ب...

    ادامه مطلب
  • هوای گریه ( سیمین بهبهانی)

  • نیلوبلاگ

    نه بسته ام به کس دلنه بسته کس به من دلچو تخته پاره بر موجرها رها رها من ز من هر آن که او دورچو دل به سينه نزديکبه من هر آنکه نزديکاز او جدا جدا من نه چشم دل به سويينه باده در سبوييکه تر کنم گلوييبه ...

    ادامه مطلب
  • چه آتش ها ( محمد علی بهمنی)

  • نیلوبلاگ

    تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شببدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آن گاهچه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باو...

    ادامه مطلب
  • سپید و سیاه ( غمی غمناک): سهراب سپهری

  • نیلوبلاگ

    شب سردی است ، و من افسرده. راه دوری است ، و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. میکنم ، تنها، از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها. سایهای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غمها. فکر تاریکی و این...

    ادامه مطلب
  • چه بر جای میماند؟ (والت ویتمن)

  • نیلوبلاگ

    سالهای تلماسه شتابان میبرندم به کجا؟ نمیدانم! تیرِ دسیسههاتان به سنگ آمد، راهها به ریشخندم گرفتند و گریختند، اما آوازی که من سر دادم، ترکم نمیکند؛ اما بهراستی بعد از تمام نبردها، دسیسهها و س...

    ادامه مطلب
  • ابر می بارد و من می شوم از یار جدا ( امیر خسرو دهلوی)

  • نیلوبلاگ

    ابر می بارد و من می شوم از یار جدا ( امیر خسرو دهلوی)تاريخ : پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۶ | 8:23 | نویسنده : امین ظهورتبارابر می بارد و من می شوم از یار جداچون کنم دل به چنین روز ز دلدار جداابر و باران و من و یار ستاده به وداعمن جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جداسبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبزبلبل روی سیه مانده ز گلزار جداای مرا در ته هر موی به زلفت بندیچه کنی بند ز بندم همه یکبار جدادیده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشممردمی کن، مشو از دیده خونبار جدانعمت دیده نخواهم که بماند پس از اینمانده چون دیده ازان نعمت دیدار جدادیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهتزود برگیر و بکن رخنه دیوار جدامی دهم جان مرو از من، وگرت باور نیستپیش ازان خواهی، بستان و نگهدار جداحسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتیگل بسی دیر...

    ادامه مطلب
  • O Captain! My Captain ( والت ویتمن)

  • نیلوبلاگ

    O Captain! My Captain By: Walt Whitman O CAPTAIN! my Captain, our fearful trip is done The ship has weather'd every rack, the prize we sought is won The port is near, the bells I hear, the people all exulting While follow eyes the steady keel, the vessel grim and daring But O heart! heart! heart O the bleeding drops of red Where on the deck my Captain lies Fallen co...

    ادامه مطلب
  • O Captain! My Captain ( والت ویتمن)

  • نیلوبلاگ

    O Captain! My Captain By: Walt Whitman O CAPTAIN! my Captain, our fearful trip is done The ship has weather'd every rack, the prize we sought is won The port is near, the bells I hear, the people all exulting While follow eyes the steady keel, the vessel grim and daring But O heart! heart! heart O the bleeding drops of red Where on the deck my Captain lies Fallen co...

    ادامه مطلب