مرثیه ای بر یک رویا

متن مرتبط با «سلامتك من الاه» در سایت مرثیه ای بر یک رویا نوشته شده است

اندر احوالات شاه بی تاج و تخت نومه نور 33: شب های مالیخولیایی من

  • نیلوبلاگ

    1)توی مسیر برگشت که موسیقی گوش میدمهزار خیال و ایده به ذهن مغشوشم می رسه،ولی وقتی به خونه می رسم همش می پرهشاید چون این نغمه های کلاسیک ، آواهای حرکت اند نه سکونپل های ساختن اند نه معجونی برای ت...

    ادامه مطلب
  • ای خردمند که گفتی .... ( استاد سخن سعدی)

  • نیلوبلاگ

    نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاریعهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاریزخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقتکشتن اولیتر از آن کهم به جراحت بگذاریتن آسوده چه داند که دل خسته چه باشدمن گرفتار کمندم ت...

    ادامه مطلب
  • نغمه تنهایی ( منزل نهم، تباهی تازی)

  • نیلوبلاگ

    سندور مشکش را در آورده و به دهان خود نزدیک کردبوی آتش و دود و باران و سبزه و علف باران خورده گیجش کرده بودمست مستانگار که دیگر به می نیازی نداشتدستی به صورتش کشید و چشمانی که دیگر وجود نداشتبغضی در گ...

    ادامه مطلب
  • اندر احوالات شاه بی تاج و تخت نومه نور: منزل 22

  • نیلوبلاگ

    1)هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. همینکه زنده ام و روزگار می گذرونم جای شکر داره. چه بسیار افراد خوب تر از من ک...

    ادامه مطلب
  • از زمزمه دلتنگیم ( حسین منزوی)

  • نیلوبلاگ

    از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بی زاریمنه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریمآوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟تشویش هزار « آیا » وسواس هزار « اما »کوریم و نمی ب...

    ادامه مطلب
  • چه آتش ها ( محمد علی بهمنی)

  • نیلوبلاگ

    تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شببدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آن گاهچه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باو...

    ادامه مطلب
  • سپید و سیاه ( غمی غمناک): سهراب سپهری

  • نیلوبلاگ

    شب سردی است ، و من افسرده. راه دوری است ، و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. میکنم ، تنها، از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها. سایهای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غمها. فکر تاریکی و این...

    ادامه مطلب
  • چه بر جای میماند؟ (والت ویتمن)

  • نیلوبلاگ

    سالهای تلماسه شتابان میبرندم به کجا؟ نمیدانم! تیرِ دسیسههاتان به سنگ آمد، راهها به ریشخندم گرفتند و گریختند، اما آوازی که من سر دادم، ترکم نمیکند؛ اما بهراستی بعد از تمام نبردها، دسیسهها و س...

    ادامه مطلب
  • ابر می بارد و من می شوم از یار جدا ( امیر خسرو دهلوی)

  • نیلوبلاگ

    ابر می بارد و من می شوم از یار جدا ( امیر خسرو دهلوی)تاريخ : پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۶ | 8:23 | نویسنده : امین ظهورتبارابر می بارد و من می شوم از یار جداچون کنم دل به چنین روز ز دلدار جداابر و باران و من و یار ستاده به وداعمن جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جداسبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبزبلبل روی سیه مانده ز گلزار جداای مرا در ته هر موی به زلفت بندیچه کنی بند ز بندم همه یکبار جدادیده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشممردمی کن، مشو از دیده خونبار جدانعمت دیده نخواهم که بماند پس از اینمانده چون دیده ازان نعمت دیدار جدادیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهتزود برگیر و بکن رخنه دیوار جدامی دهم جان مرو از من، وگرت باور نیستپیش ازان خواهی، بستان و نگهدار جداحسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتیگل بسی دیر...

    ادامه مطلب
  • O Captain! My Captain ( والت ویتمن)

  • نیلوبلاگ

    O Captain! My Captain By: Walt Whitman O CAPTAIN! my Captain, our fearful trip is done The ship has weather'd every rack, the prize we sought is won The port is near, the bells I hear, the people all exulting While follow eyes the steady keel, the vessel grim and daring But O heart! heart! heart O the bleeding drops of red Where on the deck my Captain lies Fallen co...

    ادامه مطلب
  • O Captain! My Captain ( والت ویتمن)

  • نیلوبلاگ

    O Captain! My Captain By: Walt Whitman O CAPTAIN! my Captain, our fearful trip is done The ship has weather'd every rack, the prize we sought is won The port is near, the bells I hear, the people all exulting While follow eyes the steady keel, the vessel grim and daring But O heart! heart! heart O the bleeding drops of red Where on the deck my Captain lies Fallen co...

    ادامه مطلب
  • انجمن شاعران مرده

  • نیلوبلاگ

    Gather ye rosebudsWhile ye may,Old time is still a flyingAnd the same flowerThat smile todayTomorrow will be dyingRobert Herrick غنچه های گل سرخ راکنون که می توانی برچینزمان سالخورده در گذر استو همین گلی کهامروز می زند لبخندفردا خواهد مرد پ.ن:O Captain! my Captain! برچسبها: O Captain, والت ویتمن, انجمن شاعران مرده, پیتر ویر, رابین ویلیامز...

    ادامه مطلب
  • من اینجا بس دلم تنگ است (زنده یاد مهدی اخوان ثالث)

  • نیلوبلاگ

    من اینجا بس دلم تنگ است !و هر سازی که می بینم بد آهنگ استبیا ره توشه برداریمقدم در راه بیبرگشت بگذاریمببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟ بسان رَهنوردانی که در افسانهها گویندگرفته کولبارِ زاد ره بر دوشفشرده چوبدست خیزران در مشتگهی پر گوی و گه خاموشدر آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویندما هم راه خود را می کنیم آغازسه ره پیداست،نوشته بر سر هر یک به سنگ اَندرحدیثی کَش نمیخوانی بر آن دیگرنخستین: راهِ نوش و راحت و شادیبه ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادیدودیگر: راه نیمَش ننگ، نیمَش ناماگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرامسه دیگر: راه ...

    ادامه مطلب
  • به مناسبت جشن بندگی

  • نیلوبلاگ

    دوش رفتم به کوي باده فروش ز آتش عشق دل به جوش و خروش مجلسي نغز ديدم و روشن مير آن بزم پير باده فروش چاکران ايستاده صف در صف باده خوران نشسته دوش بدوش پير در صدر و مي کشان گردش پاره اي مست و پاره اي مدهوش سينه بي کينه و درون صافي دل پر از گفتگو و لب خاموش همه را از عنايت ازلي چشم حق بين و گوش راز نيوش سخن اين به آن هنيئالک پاسخ آن به اين که بادت نوش گوش بر چنگ و چشم بر ساغر آرزوي دو کون در آغوش به ادب پيش رفتم و گفتم: اي تو را دل قرارگاه سروش عاشقم دردمند و حاجتمند درد من بنگر و به درمان کوش پير خندان به طنز با من گفت: اي تو را پير عقل حلقه به گوش تو کجا ما کجا که ...

    ادامه مطلب
  • گر نگهدار من آنست ...

  • نیلوبلاگ

    ای انسان ! زمنجنيق فلك سنگ فتنه مي بارد تو ابلهانه گريزي به آبگينه حصار؟ اما می دانم که : گرنگهدار من آنست كه من مي دانم شيشه را در بغل سنگ نگه مي دارد...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    من اینجا بس دلم تنگ است | من اینجا بس دلتنگم | من اينجا بس | من اينجا بس دلتنگم | شعر به مناسبت جشن تکلیف | شعر به مناسبت جشن شکوفه ها | تعطیلی به مناسبت جشن هسته ای | شعر به مناسبت جشن تولد | متن به مناسبت جشن شکوفه ها | مقاله به مناسبت جشن تکلیف