
در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «کجایید ای شهیدان خدایی (گروه کامکارها)» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در آن بحرید کاین عالم کف اوستزمانی بیش دارید آشناییکف دریاست صورتهای عالمز کف بگذر اگر اهل صفاییدلم کف کرد کاین نقش سخن شدبهل نقش و به دل رو گر ز ماییکجایید ای شهیدان خداییبلاجویان دشت کربلاییکجایید ...
ادامه مطلب
در آن بحرید کاین عالم کف اوستزمانی بیش دارید آشناییکف دریاست صورتهای عالمز کف بگذر اگر اهل صفاییدلم کف کرد کاین نقش سخن شدبهل نقش و به دل رو گر ز ماییکجایید ای شهیدان خداییبلاجویان دشت کربلاییکجایید ای سبک روحان عاشقپرندهتر ز مرغان هواییکجایید ای در زندان شکستهبداده وامداران را رهاییکجایید ای در مخزن گشادهکجایید ای نوای بینواییپ.ن: قطعه کجایید ای شهیدان خدایی برام یادآور حس نوستالژیک دوران کودکیه. قطعه ای دلپذیر که ترکیبیه از هارمونی موسیقی کلاسیک و احساس بی حد و مرز موسیقی ایرانی؛ به جز موسیقی دلنشین و کار دلی و با هزینه شخصی هوشنگ کامکار ، شعر این قطعه هم که از مولانا است عمیق و قابل تامله. جایی که دنیا رو صورت و کف روی آب میدونه و شهدا و سبک بالان رو مثل و همنشین دریا و عمیق میدونه ...
ادامه مطلب
یه روزی عاشقونه بر می گردیم...
ادامه مطلب
1)توی مسیر برگشت که موسیقی گوش میدمهزار خیال و ایده به ذهن مغشوشم می رسه،ولی وقتی به خونه می رسم همش می پرهشاید چون این نغمه های کلاسیک ، آواهای حرکت اند نه سکونپل های ساختن اند نه معجونی برای ت...
ادامه مطلب
به پایان شد این قصه و رسم ما کز هر کس نماند به جز فکر به جادر این خاک روشن گر شیر کنبیاموختم بسی من رموز کهنچه آلوده خاکان که بر هم شدند درخت خرد را ز جا برکنندنامش ابی بود و شهرتش واریور جها...
ادامه مطلب
نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاریعهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاریزخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقتکشتن اولیتر از آن کهم به جراحت بگذاریتن آسوده چه داند که دل خسته چه باشدمن گرفتار کمندم ت...
ادامه مطلب
سندور مشکش را در آورده و به دهان خود نزدیک کردبوی آتش و دود و باران و سبزه و علف باران خورده گیجش کرده بودمست مستانگار که دیگر به می نیازی نداشتدستی به صورتش کشید و چشمانی که دیگر وجود نداشتبغضی در گ...
ادامه مطلب
1)هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. همینکه زنده ام و روزگار می گذرونم جای شکر داره. چه بسیار افراد خوب تر از من ک...
ادامه مطلب
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بی زاریمنه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریمآوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟تشویش هزار « آیا » وسواس هزار « اما »کوریم و نمی ب...
ادامه مطلب
نه بسته ام به کس دلنه بسته کس به من دلچو تخته پاره بر موجرها رها رها من ز من هر آن که او دورچو دل به سينه نزديکبه من هر آنکه نزديکاز او جدا جدا من نه چشم دل به سويينه باده در سبوييکه تر کنم گلوييبه ...
ادامه مطلب
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شببدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آن گاهچه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باو...
ادامه مطلب
شب سردی است ، و من افسرده. راه دوری است ، و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. میکنم ، تنها، از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها. سایهای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غمها. فکر تاریکی و این...
ادامه مطلب
سالهای تلماسه شتابان میبرندم به کجا؟ نمیدانم! تیرِ دسیسههاتان به سنگ آمد، راهها به ریشخندم گرفتند و گریختند، اما آوازی که من سر دادم، ترکم نمیکند؛ اما بهراستی بعد از تمام نبردها، دسیسهها و س...
ادامه مطلب
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا ( امیر خسرو دهلوی)تاريخ : پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۶ | 8:23 | نویسنده : امین ظهورتبارابر می بارد و من می شوم از یار جداچون کنم دل به چنین روز ز دلدار جداابر و باران و من و یار ستاده به وداعمن جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جداسبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبزبلبل روی سیه مانده ز گلزار جداای مرا در ته هر موی به زلفت بندیچه کنی بند ز بندم همه یکبار جدادیده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشممردمی کن، مشو از دیده خونبار جدانعمت دیده نخواهم که بماند پس از اینمانده چون دیده ازان نعمت دیدار جدادیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهتزود برگیر و بکن رخنه دیوار جدامی دهم جان مرو از من، وگرت باور نیستپیش ازان خواهی، بستان و نگهدار جداحسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتیگل بسی دیر...
ادامه مطلب
O Captain! My Captain By: Walt Whitman O CAPTAIN! my Captain, our fearful trip is done The ship has weather'd every rack, the prize we sought is won The port is near, the bells I hear, the people all exulting While follow eyes the steady keel, the vessel grim and daring But O heart! heart! heart O the bleeding drops of red Where on the deck my Captain lies Fallen co...
ادامه مطلب
O Captain! My Captain By: Walt Whitman O CAPTAIN! my Captain, our fearful trip is done The ship has weather'd every rack, the prize we sought is won The port is near, the bells I hear, the people all exulting While follow eyes the steady keel, the vessel grim and daring But O heart! heart! heart O the bleeding drops of red Where on the deck my Captain lies Fallen co...
ادامه مطلب
Gather ye rosebudsWhile ye may,Old time is still a flyingAnd the same flowerThat smile todayTomorrow will be dyingRobert Herrick غنچه های گل سرخ راکنون که می توانی برچینزمان سالخورده در گذر استو همین گلی کهامروز می زند لبخندفردا خواهد مرد پ.ن:O Captain! my Captain! برچسبها: O Captain, والت ویتمن, انجمن شاعران مرده, پیتر ویر, رابین ویلیامز...
ادامه مطلب
ترجیح میدم به جای سریالای الکی ولکی و آبکی الان چه ایرانی و خارجی بشینم و چندین و چند بار هزار دستان و روزی روزگاری رو مرور کردم.دو بارگردان سینمای که جلوه ای خیره کننده از موسیقی و ادبیات و نگاهی عمیق بودند هزار دستان نمادی از روایت غنی شرقی که از همه نظر بی نظیر بود ادبیات غنی و دیالوگ های شاهکا...
ادامه مطلب
من اینجا بس دلم تنگ است !و هر سازی که می بینم بد آهنگ استبیا ره توشه برداریمقدم در راه بیبرگشت بگذاریمببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟ بسان رَهنوردانی که در افسانهها گویندگرفته کولبارِ زاد ره بر دوشفشرده چوبدست خیزران در مشتگهی پر گوی و گه خاموشدر آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویندما هم راه خود را می کنیم آغازسه ره پیداست،نوشته بر سر هر یک به سنگ اَندرحدیثی کَش نمیخوانی بر آن دیگرنخستین: راهِ نوش و راحت و شادیبه ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادیدودیگر: راه نیمَش ننگ، نیمَش ناماگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرامسه دیگر: راه ...
ادامه مطلب
دوش رفتم به کوي باده فروش ز آتش عشق دل به جوش و خروش مجلسي نغز ديدم و روشن مير آن بزم پير باده فروش چاکران ايستاده صف در صف باده خوران نشسته دوش بدوش پير در صدر و مي کشان گردش پاره اي مست و پاره اي مدهوش سينه بي کينه و درون صافي دل پر از گفتگو و لب خاموش همه را از عنايت ازلي چشم حق بين و گوش راز نيوش سخن اين به آن هنيئالک پاسخ آن به اين که بادت نوش گوش بر چنگ و چشم بر ساغر آرزوي دو کون در آغوش به ادب پيش رفتم و گفتم: اي تو را دل قرارگاه سروش عاشقم دردمند و حاجتمند درد من بنگر و به درمان کوش پير خندان به طنز با من گفت: اي تو را پير عقل حلقه به گوش تو کجا ما کجا که ...
ادامه مطلب